روایت زندگی شهیده «رباب دهدشتی»؛ بانوی رادیولوژی که قرآن در دست آسمانی شد/ همکاران: او معیار کار حرفه‌ای بود

روایت زندگی شهیده «رباب دهدشتی»؛ قرآن در دست، آسمانی شد

اخرین بروز رسانی در اردیبهشت 20, 1405 توسط سیما سمیعی

رباب دهدشتی، بانوی پرتلاش رادیولوژی بیمارستان لامرد که سال‌ها بی‌صدا در خط مقدم درمان خدمت کرد، در حالی که کنار دخترش قرآن می‌خواند و روزه‌دار بود، در حمله دشمن به خانه‌اش به شهادت رسید. همکارانش می‌گویند او نه فقط یک کارشناس رادیولوژی، بلکه معیار کار حرفه‌ای و نماد تعهد، دقت و آرامش در بیمارستان بود.

به گزارش خبرنگار ما، بعضی آدم‌ها را نمی‌توان فقط با عنوان شغلی‌شان شناخت؛ حضورشان فراتر از یک مسئولیت اداری است و نبودشان، خلائی عمیق در روح یک مجموعه ایجاد می‌کند. شهیده رباب دهدشتی از همان آدم‌ها بود؛ بانویی آرام، متعهد و کم‌حرف که سال‌ها در بخش رادیولوژی بیمارستان لامرد خدمت کرد و نامش برای همکارانش مترادف دقت، وجدان کاری و آرامش بود.

روایت زندگی شهیده «رباب دهدشتی»؛ قرآن در دست، آسمانی شد
روایت زندگی شهیده «رباب دهدشتی»؛ قرآن در دست، آسمانی شد

۱۸ سال همراهی؛ از همکاری تا خواهری

مریم تقی‌زاده، از همکاران قدیمی شهیده دهدشتی که نزدیک به ۱۸ سال در کنار او فعالیت کرد، در گفتگو با خبرنگار مهر از روزهایی می‌گوید که حضور رباب، آرامش‌بخش فضای بخش رادیولوژی بود: از همان روزی که وارد بخش شدم، رباب آنجا بود. برای من فقط همکار نبود؛ مثل یک خواهر بود. همه می‌دانستند اگر کاری به او سپرده شود، بدون کوچک‌ترین خطا و با نهایت دقت انجام می‌شود. حضورش به آدم اطمینان می‌داد.

به گفته همکارانش، رباب دهدشتی اعتقاد داشت کار درمان فقط یک شغل نیست، بلکه مسئولیتی انسانی و الهی است. تقی‌زاده ادامه می‌دهد: او هیچ‌وقت کار را سرسری انجام نمی‌داد. بیمار برایش فقط یک پرونده یا یک مراجعه‌کننده نبود؛ انسان بود. با بیماران با احترام و صبوری برخورد می‌کرد.

بانویی که اهل رشد و یادگیری بود؛ مطالعه و تربیت فرزند در اولویت

شهیده دهدشتی با وجود بیش از ۲۳ سال سابقه فعالیت، همچنان روحیه یادگیری داشت. همکارانش می‌گویند او اهل اتلاف وقت نبود و بیشتر زمان آزادش را صرف مطالعه درباره تربیت فرزند، مسائل فرهنگی و موضوعات روز می‌کرد. در کنار مسئولیت سنگین حرفه‌ای، مادری دلسوز برای سه فرزندش بود؛ دو دختر و یک پسر.

یکی از نزدیکانش می‌گوید: رباب مادری احساساتی به معنای ظاهری نبود؛ مادری مسئول بود. با برنامه برای آینده فرزندانش فکر می‌کرد و هیچ‌وقت اجازه نمی‌داد شلوغی کار بیمارستان، او را از خانواده غافل کند.

عصر حادثه؛ شهادت در کنار قرآن و فرزند

اما عصر حادثه، همه چیز در چند دقیقه تغییر کرد. یکی از همکاران شهیده که آن روز در بیمارستان حضور داشت، روایت می‌کند: حدود ساعت پنج عصر بود که انفجار شدیدی همه‌جا را لرزاند. بیماران و کادر درمان با اضطراب به حیاط آمدند. در میان آن لحظات آشفته، خبر شهادت رباب دهدشتی رسید؛ نه در بیمارستان، بلکه در خانه‌اش؛ جایی که باید امن‌ترین نقطه دنیا برای یک مادر باشد.

تقی‌زاده با صدایی بغض‌آلود گفت: از خانواده‌اش شنیدیم که روزه‌دار بود. قرآن در دست داشت و کنار دختر کوچکش نشسته بود. احتمالاً مشغول خواندن قرآن یا آماده شدن برای افطار بودند که ناگهان پرتابه‌ای به خانه اصابت کرد. رباب در همان فضای آرام خانه، کنار فرزندش، به شهادت رسید.

همسری که پس از شنیدن خبر شهادت، به بیمارستان برگشت

در میان تلخی این حادثه، رفتار همسر شهیده دهدشتی که از نیروهای حوزه درمان است، برای همکارانش الهام‌بخش بود. او پس از اطلاع از شهادت همسرش، دوباره به بیمارستان بازگشت تا در رسیدگی به مجروحان کمک کند. یکی از همکارانشان گفت: در آن شرایط سخت، با وجود داغ سنگین همسرش، باز هم خدمت به مردم را رها نکرد. این روحیه، ادامه همان مسیری بود که رباب در زندگی‌اش انتخاب کرده بود.

همکاران شهیده دهدشتی معتقدند اگر بخواهند تمام زندگی او را در یک جمله خلاصه کنند، باید بگویند: «او همیشه طرف مردم بود.» اکنون نام رباب دهدشتی برای مردم لامرد و جامعه درمانی فارس، فقط یادآور یک کارشناس رادیولوژی نیست؛ بلکه نماد زنانی است که در سکوت، ستون‌های پنهان جامعه‌اند و گاه، مظلومانه در میانه زندگی روزمره، به شهادت می‌رسند.

پایگاه خبری فرادید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *